





سلام روز سه شنبه بچه های مدرسه اول ودوم وپیش دبستانی را در روستای قزلجه کتد به گردش علمی بردیم وعکس هایی از بچه هاب کلاسم گرفتم ویادگاری داخل وبلاگم گذاشتم
هفته معلم گرامی باد سلام به همکاران خوبم همه شما با در یافت فیش فروردین متوجه کسر کردن دوبند در فیش خودتان شده اید .بند اول بدهی مناطق کمتر توسعه یافته88 حدود 100هزار تومن وبند دیگر اضافه پرداختی سال 89 این هم البته فیش من 100هزار تومان است .
امشب که آقای وزیر به برنامه شبکه یک آمده بود تا مجری سوال در مورد حقوق معلمان کرد حرف های هایی مثل سفسطه گفتن جواب داد.
این حرف ها را ما باید به کی بگوییم خدایا ؟
با این درد دل خواستم تبریک روز معام را به همه همکاران بگویم .فرمانی
با سلام به همکاران محترم در شهرستان قروه حتماهمه مجله نوروزی اول ابتدایی را نگاه کردید ووضعیت این مجله را اگر با مال بعضی مجلات استان های دیگر مقایسه کنیم متوجه بی مایگی آن خیلی راحت می شویم .
فقط چهار کلمه از فارسی داشت ویک صفحه ریاضی وصفحات با رنگ تیره که برای من معلم که بررسی می کردم جواب و نوشته ها اصلا نمی دیدم.
البته نمی خواهم به همکاران بی احترامی کنم ولی اصلا خوب نبود .
من برای بچه های کلاسم خودم مجله نوروزی چاپ کردم والبته این را هم به بچه ها دادم ولی بعد از تعطیلات همه بدون استثناء گفتند که مجله که خودم داده بودم خوب بوده.
از گروه آموزشی تقاضا دارم برای سال دیگر بیشتر دقت کنند.
یک جدول طراحی شده بود بدون شماره جدول .با تشکر فرمانی
املاء نمایشی اینطور آغاز می کنم در کلاس بچه ها دفتر ها یشان را در می آورند وخودم روبروی آنها کاری را آنجام می دهم وآنان آن را می نویسند .
من جارو را کلاس بردم نمابش جارو دادن را اجرا کردم وآنها می نویسند خانم فرمانی جارو می زند.
یا نمابش نوشتن پای تخته را اجرامی کنم وآنها با ذوق فراوان حالت را می گویند وبعد آن را می نویسند .
با پانتومیم خوردن غذا ویا نوشیدن اجرا می کنم وبچه ها با شادی خاصی می گویند برایم وبعد شروع به نوشتن می کنند .
هم باعث شادی زیاد در کلاس است وهم با تحرک بجه ها همراه است .
امروز 4/12/90با نهایت تاسف شنیدم همکار محترم آقای عزت الله ملکی به خاطر ناراحتی قلبی فوت کردند .وقتی یک انسان خوب، فوت می کند تمام کسانی که او را می شناختند ناراحت می شوند .
آقای ملکی اینطور آدمی بود وهمه همکاران ناراحت شدند وبرایش اشک ریختند .
خوشبحال انسانی که وقتی فوت می کند همه برایش اشک بریزمد وبگویند خدا رحمتش کند آدم خوبی بود .
برای درس سنگ از بچه ها خواستم با خود هر کدام یک سنگ ویک مشما خاک بیاورند کلاس بیشتر به خاطر سرما بچه ها را بیرون نبردم به همین خاطر این تصمین گرفتم که بیاورم کلاس . هر 10نفر با مشما خاک وچند سنگ به کلاس آمدند ودانش آموزان بادیدن ودقت در رنگ سنگها به تفاوت آنها بیشتر نگاه می کردند روستای قزلجه کند دارای معدن پوکه می باشد وسنگ سیاه وقهوه ای زیاد است .
در مورد اندازه ورنگ وکوه وسنگ توضیخ دادم .
در کلاس گروه ها با دیدن به سوال های من جواب دادند .
امروز درس قرآن سوره کوثر در
خانه چاپ کردم وبه کلاس بردم وبه بچه ها هر گروه پنج چوب بستنی دادم وبا یک تکه کاموا وچسب رازی کاموا روی میز گذاشتند وبا چسب چوب بستنی را به کاموا چسباندن وسپس سوره کوثر رور آ چسباندن هر چوب یک آبه وبعد در کلاس نصب کردیم ها گروه کنار خودش .
ورحل قرآن را هم درست کردند .
امسال تا الان که یک برف حسابی نداشتیم .وبیشتر سرما نصیب شهر وحومه قروه بود امروز 24/11/90من با بچه ها آدم برفی درست کردیم.
البته عروسک با جوراب سفید وپنبه وچند دکمه واز خمیر بازی هم برای کلاه استفاده کردیم .از دکمه برای چشم ودکمه لباس استفاده کردیم واز کاموا چند لا برای شال آدم برفی استفاده کردیم .از مداد شمعی برای دهن روی جوراب با رنگ قرمز کشیدند

امروز 19/11/90در روستا ی قزلجه کند مراسم در مسجد آ نجا گر فتند .
و مدیران دو (ابتدایی وراهنمایی )شیفت جوایز بچه ها را در مسجد دادند .
در این مزاسم یک حاج آقا آمد سخنرانی کرد .برایم خیلی جالب بود در مورد قیامت وتوشه آخرت واین دنیا ما مسافریم حرف زد.
دریغ از یک کلمه در مورد انقلاب وامام و بعد از سخنرانی ایشان مسئول بهداشت در مورد نمک ید دار بود .
انگار برای این حرف ها دیگر فرصت پیدا نمی شد .وباید امروز اینسفارش بهداشتی را می کرد .
وباید به بچه ها آفرین گفت :آفرین که با سرود های خود ما را به یاد آن روز ها انداختند .من دوست داشتم بجه ها با تشویق بچه ها وگفتب کارهای امسال احمدی روشن وتا کید رهبر بر متکی بودن به دانش بومی در این مورد برای قرزندان این مملکت صحبت شود .این هم خودش یک خاطره بود .
امسال من بیشتر با کمک بازی به دانش آموزانم الفبا را یاد دادم .از اول سال با آموزش هر درس آن نشانه را بزرگ چاپ می کردم وبه انتهای کلاس نصب می کردم
با دو چوب مثل پلاکارددرست کرده بودم.که نشامه بزرگ شده را روی آن میچسباندم با نوار چسب و نوبتی برای هر نشانه دو نفر آن دو پلا کارد را بیرون می بردند وبا در زدن وارد کلا س می شدند
وباکمک این دو نفر از بچه ها (بـ وب) گفتن مهمان جدید به کلاس می آوردند وبعدبا گفتن کلماتی از نشانه جدید روی دیوار نصب می کردم وبچه ها نوبتی باگفتن من آن نشانه را هدف قرار می دادند .
انتحاب توپ به نشانه مورد نظر می زدند وکلی بچه ها شاداب وبا نشاط می شدند .

امروز برای درس هنر به بچه ها گفتم برای فردا پارچه سر قیچی با دکمه با خودشان بیاورند برای درست کردن کلاژ یک کاغذبا چسب و ازماژیک برای کشیدن صورت آن .
امروز 3/10/90برای درس علوم از تخمه آفتاب گردان استفاده کردم .و به بچه ها یک برگ کاغذ a4 دادم واز آنها خواستم تا یک گل را با تخمه آفتاب گردان روی کاغذ بچسبا نند و با آبرنگ رنگ کنند واز این طریق با ساقه وریشه وگلبرگ آشنا ویاد گرفتند.

