کیمیا اول
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

امروز بیست مرداد وقتی در ذهن خودم سال های قبل را مانند یک فیلم به عقب می برند بررسی می کنم بهترین روزهارا در روستای قزلجه کند بوده با مردمان خوب وآگاه وبجه های خوب ودوست داشتنی .

روزهای آخر بود یک روزبا عنوان روز  راز داشتیم وبه بچه ها گفتم که آرزو های خود را بنویسند وداخل یک بطری نوشابه انداختند وبعد آن را بشت مدرسه بردیم ودر باغچه ای که آنجا بود .در خاک گذاشتیم وبچه ها خودشان چاله ای کندند وداخل آن گذاشتند وبه بچه ها قول دادم که موقعی که بچه های گلم دیبلم بگیریر آن سال من می آیم وبا هم اینجا می آیم وبا هم این بطری را در می آوریم که شامل عکس ونامه وآرزو می باشد در می آوریم وبر گشتیم مدرسه دیدم همه بچه ها یک تیکه کاغذ به من می دادند .که من شماره موبایلم برایشان بنویسم خیلی برایم جالب بود کلی خندیدیم با بچه ها یکی از بچه ها اشکان هیچوقت اورا فراموش نمی کنم خیلی بیشتر از سنش می فهمید البته مشکلی که داشت می گفتند که مادرش سال قبل جلوی چشم اشکان خودکشی کرده بود ومرده بود ولی چهره زیبا ودست داشتنی او همیشه در ذهنم مانده وخیلی اصرار داشت شماره تلفن به او بدهم .

الان دوسال گذشته وبچه های کلاس اولی من در آن روستا کلاس سوم هستند امید وارم خداوند این عمر به من بدهد که بروم واین بطری را با بچه ها که آن موقع جوانان این کشور هستند در آوریم .وخاطرات خوب وشیرین مان را تداعی کنیم به امید آن روز .اول شروع نوشتنم عکس اشکان را که بیرون رفته بودیم گذاشتم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 مرداد 1392





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic